خرید بک لینک

امروز رو در چند باب بگم؛

- از پسرک تتوخورده نازک نارنجی با شلوار بگ و پیرهن گونی طور پرسیدم؛ یه نکته ای بگو تا منتت رو بکشم! خندید گفت؛ باشه. بر عکس اینکه همه فکر میکنن من ته جوب بزهکاریم، ولی من هر روز خیلی ثواب میکنم. پرسیدم؛ خوب اونوقت چطوری؟ فرمود؛ من هر روز به همه دخترا و خانم های زشت عابر این خیابون خیره میشم و به چشم عاشقی نظر می کنم. ولی نسبت به دخترای خوشگل بی تفاوتم. پرسیدم خوب این ثوابش کجاست؟ گفت؛ اونها با توجه زیادو نگاه سفارشارانه و متعجبانه من سر شوق میان و قند تو دلشون آب میشه! مطمئنم اعتماد به نفسشون بالا میره و احساس خوشبختی میکنن! من گفتم؛ یا عجب العوجوب!. اون تجربیاتی که تو خیابون به دست میاد رودست نداره.

- دوم اینکه؛ سگ ولگرد بی اصل و نسبی دیدم که به سبب محبت یک گدای بی خانمان و کارتن خواب، مجذوب او شده بود و زندگی اش همراهی با گاری در حرکت اون بود.

-سوم؛ گربه ای سیاه در لب مغازه مرغ فروش‌رسانیی دراز کشیده بود و گربه دو رنگ دیگر در کنار مغازه ماهی عرضهی لمیده بود.

- چهارم؛ گربه سفیدی کش روی زمین خیس و خنک شده روبروی یک خانه کش آمده خوابیده بود و از آن طرف دو گربه سان دیگر بر روی سقف یک ماشین بیتوته کرده بودند. همان نزدیکی خانمی از ماشین پیاده شد و بی دلیل قربان صدقه آن دو رفت.

- شیشه عطر مشهدی ام صبح دم در اداره محل کارم از کیفم افتاد و در مسیر آمد و رفت شکست. تعبیرش چیست؟ شاید خاتمه یک انرژی و یا دوره از زندگی باشد. البته ظهر شنیدم دوباره ایران و امریکا در آستانه صلح هستند.

برچسب: نویسنده: روژان اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 4:24

صفحه بندی