خرید بک لینک
داستان کوتاه: یاکریم 6 و 9 صبح یک روز سرد زمستانی قبل از رفتن به سمت محل کارم به سوپر مارکت کوچک کنار خانه ام برای خرید سر زدم. من با صاحب مغازه ( "فروشنده") همیشه حین خرید یک صحبت و خوش و بشی دارم و در مورد مسائل مختلف سیاسی و مذهبی و اعتقادی به طور شوخی و برخی اوقات جدی صحبت می کنیم. ایشان به جهت حسن خلق و روحیه ایشان ، مثبت بودن و از سوی دیگر داشتن مدرک دکترا! در محل به "اکسیژن" معروف است. اکسیژن پس از خرید به من گفت من روی کاغذ یه چیزی مینویسم اون رو

برچسب: نویسنده: روژان اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 20:08

صفحه بندی