سنجابی
در آن روزی پائیزی سنجاب بازیگوشی میان شاخهها و برگ های درختان فندق جست و خیز می کرد. برادرم آن سنجاب خاکستری با دُمِ قلممویی را به من نشان داد و گفت؛ حکمت کوچک و ظریفی در رفتار و اعمال سنجاب است. شکم سیر برای سنجاب، ناقوس شروع کار ذخیره کردن است نه زنگ پایان کار فکر برای به دست آوردن غذا، به مانند سایر حیوانات!. این استاد کوچک، هرگز تا وعدهی بعد، دست روی دست نمیگذارد. حتی اگر زمستان طولانی شود، جیبها و گونه ایش همیشه صدای خش خش فندق میدهند. او مرتب در جست و خیر برای کسب غذا و پنهان سازی و پس انداز آن برای آینده است. گویی تمام عمر نقشه ای برای آینده می کشد. اگر حتی محل فندق یا دانه های غذایی اش را فراموش کند یا به دلیلی از آن محروم شود، در آن خاک نهال هایی روئیده که روزی درختان تنومندی خواهد شد. بسیاری از درختان جنگل این دیار مدیون همین حساب و کتاب بی ادعای این موجود کوچک اند.
برچسب:
نویسنده: روژان اسدیپور