خرید بک لینک
ساعت، ساعد و سوت ساعت ما ایستاده بود و می بایست باطری آن عوض می شد. به مغازه ای شکیل رفتیم. اقایی عظیم الجثه در پشت پیشخوان بود و ساعت را گرفت و گفت معمولی بندازم یا اصل! ما گفتیم که حالا بنداز بندازه اصل بنداز ، خندید و گفت فلان مبلغ با گارانتی یک ساله! گفتیم در صورت امکان مرحمت بفرمایید تخفیف دانشجوی و نه حتی تخفیف دانش آموزی بدید. باز لبخند زد و گفت نمی شه و ما بالاجبار ساعت را نالان و سوت زنان دادیم.

برچسب: نویسنده: روژان اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 20:08

صفحه بندی