آب و دستفروش آقایی خندان در حال قدم زدن در ترمینال اتوبوس رانی در گرمای تابستان ، به ناگهان بطری آب از دستش رها شد و روی زمین ریخت، و بی تفاوت رد شد. پس از ۳ الی ۴ دقیقه در میان جمعیت و شلوغی چند پرنده (یاکریم) در آن محل نشستند و مشغول نوشیدن آب شدند! ... دیروز بدون دلیل خاصی مسیر رفت و آمد به محل کارم را جهت تنوع تغییر دادم و بین راه در غروب دستفروشی را کنار خیابان با نگاهی خیره و خسته به رهگذران دیدم.
برچسب:
نویسنده: روژان اسدیپور
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 20:08