خرید بک لینک
سگی که ماشین را نگرفت صبح با عجله به سمت محل کارم می رفتم. در آن روز منتظر رسیدن تاکسی به مقصد مورد نظر خود ایستاده بودم. کمی طول کشید و تاکسی های مختلف مقصد های متفاوت از مقصد مورد نظر من را داشتند. تاکسی زردی ایستاد و مقصدم را پرسید و سوار شدم بعد چند متر مقصد را دوباره پرسید، گفت متوجه نشده بودم و عنوان کرد به آن مقصد نمی رود. مقصدی بین مسیر را درخواست کردم حداقل من را برساند و قبول کرد. اوایل مسیر گفت برای درگذشتگانم فاتحه ای بخوان منظورش را متوجه نشدم

برچسب: نویسنده: روژان اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 20:08

صفحه بندی