جذبه و زیبایی - تاریخ: 1405/6/13 ساعت: 10:10
جذبه و زیبایی زائری از مهتری پرسید زیبایی نکوتراست یا جذبه؟ او بگفتش؛ زیبایی. زیبایی چه در جمال باشد و چه در مال باشد هر دو تهیهنی است. چو زیبایی بینی به خدا به گفتگو آیی که چه خلق کرده ای و چه مخلوقی و چه صنعی!. ولی جذبه می گویی چه خلق کردی و چه شد و عجب اینکه جذبه چندان خریدارینی نیست. در این میان...
پل کارون - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:24
پل کارونروزی برای همکاری به شرکتی رفتم که رئیس موفقش همشهری ما بود. بعد از چند دیدار کاری، یک روز از او پرسیدم: چطور وارد این تجارت شدی و به اینجا رسیدی؟. بی‌آنکه برگردد، کنار پنجره ایستاد، نگاهش را به دوردست دوخت و آرام گفت: دو دهه پیش، روز اعلام نتایج کنکور، سهم من قبولی‌ای بود که لبخند می‌آورد، ا...
عود مُشک عنبر - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:24
عود مُشک عنبر عود مُشک عنبرامروز با پیگیری حرکات و سکنات یه آدمی در محیط کار، یه فکت آرامش بخش رو تو احوالاتش کشف کردم! ازش علت عملش رو پرسیدم. اون گفت؛ وقتی احساس ضعف، بد بیاری یا افسردگی دارم یه عود با بوی "مشک عنبر" و گاهی هم "اسپند-یاس" روشن می کنم. دور خودم چند دور می چرخونم و یه آواز میخونم تا...
قاشق چوبی و ویتامین L - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:24
قاشق چوبی و ویتامین L قاش چوبی و ویتامین Lدر فصل بهاری که گذشت به کمبود های روحانی و جسمانی خود در زندگی توجهم جلب شده بود. در میزگردی اندرونی با لوب های مختلف مغزم، به این ایده واحد رسیدم که؛ من کمبود شدید "ویتامین L" و به برگردان پارسی "ویتامین ع" دارم. عشق (Love) در من افسانه و اسطوره شده و می با...
بی خنکا - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:24
بی بی خنکا بی بی خنکادر روزهای گرم که خورشید بر سر زمین چنان می‌تابد که حتی کلاغ‌ها کلاه حصیری می‌گذارند و گنجشگان در حوض های آب به صف حمام می کنند. تنها یک ناجی به نام ""بی بی خنکا" یا آب دوغ خیار سبزیجاتی وجود دارد که سالهاست در فرهنگ ایرانی ماموریتش را جدی گرفته است. چیزی است که ستون آتش را برای ...
سنجابی - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:24
سنجابی سنجابیدر آن روزی پائیزی سنجاب بازیگوشی میان شاخه‌ها و برگ های درختان فندق جست و خیز می کرد. برادرم آن سنجاب خاکستری با دُمِ قلم‌مویی را به من نشان داد و گفت؛ حکمت کوچک و ظریفی در رفتار و اعمال سنجاب است. شکم سیر برای سنجاب، ناقوس شروع کار ذخیره کردن است نه زنگ پایان کار فکر برای به دست آوردن ...
ننه کلوخی - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:24
ننه کلوخی ننه کلوخیپدرم می گفت؛ در دوران کودکی با برادر کوچکترم به روستای ابا و اجدادی نزد پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودیم. ما به عادت شهر انتظار غذای مفصلی را در ظهر می نمودیم. اما سر سفره که رفتیم غذای محقر و مقوی روستایی را مشاهده کردیم. در آن لحظه شیهه ای کشیده و با قهر و ناراحتی سر سفره نرفتم. سپ...
شاهزاده فوبیاها؛ عصب‌کشی سلطنتی - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:24
شاهزاده فوبیاها؛ عصب‌کشی سلطنتی شاهزاده فوبیاها؛ عصب‌کشی سلطنتیدوستی داشتم که در جمع به «شاهزاده فوبیاها» معروف بود؛ نه به‌خاطر قصر و تاج، بلکه چون سیم‌کشی عصبی‌اش به‌اندازهٔ یک مرکز مخابرات شلوغ بود. کوچک‌ترین محرک حسی کافی بود تا همه‌ٔ فیوزهایش هم‌زمان بپرد.دیدن الگوهای سوراخ‌سوراخ و دانه‌دانه؛ از...
چشمک ناخواسته - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:24
چشمک ناخواسته چشمکِ ناخواستهپلک پایین‌ چشم راستم در روز جاری ظهر می پرید، و به نظر می آمد رگ زیر آن، به تپش افتاده است. نه دلشوره و بی خوابی داشتم، و نه ازدیاد کافئین خون و کمبود تغذیه ای گریبانگیرم بود. مادر می گوید؛ وقتی یکهو پلک چشم بپرد یا از دل یکی داری می گذری و دلتنگت است و یا اگر مخصوصا پلک ...
مشاهدات ناموسی - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:24
امروز رو در چند باب بگم؛- از پسرک تتوخورده نازک نارنجی با شلوار بگ و پیرهن گونی طور پرسیدم؛ یه نکته ای بگو تا منتت رو بکشم! خندید گفت؛ باشه. بر عکس اینکه همه فکر میکنن من ته جوب بزهکاریم، ولی من هر روز خیلی ثواب میکنم. پرسیدم؛ خوب اونوقت چطوری؟ فرمود؛ من هر روز به همه دخترا و خانم های زشت عابر این خ...
داستان عاشقانه ۸۹؛ سایه ای در آفتاب - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:24
سایه ای در آفتابدوست من روزی با همسرش دچار بحث و اختلاف شد. در آن دمادم مشاجره ناگهان از اعماق ذهنش خاطره ای از یکی همکلاسی ها به نام برزو به یادش آمد.به همسرش گفت؛ یک زن همه چیز تمام و کمال گرا نمی بایست از یک مرد انتظار همه چیز در حد اعلا داشته باشد. برزو و پریچهر مگر اینطور بودند. همسرش فریبا حین...
پرسه در حوالی وادی ایمن: 72ساعت مواجهه با ویروس کرونا و xa0مکالمات ذهنی - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 20:08
داستان کوتان: پرسه در حوالی وادی ایمن: 72ساعت مواجهه با ویروس کرونا و مکالمات ذهنی داستان پیش رو براساس برخی وقایع واقعی و برخی وقایع در بستری داستانی نوشته و تدوین شده است. در فصل زمستان 1400 و نزدیک ایام عید نوروز، پس از سه ساعت مسافرت در ترمینال جنوب تهران از اتوبوس پیاده شدم. در طول سفر مطابق دس...
داستان کوتاه: یاکریم 6 و 9 - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 20:08
داستان کوتاه: یاکریم 6 و 9 صبح یک روز سرد زمستانی قبل از رفتن به سمت محل کارم به سوپر مارکت کوچک کنار خانه ام برای خرید سر زدم. من با صاحب مغازه ( "فروشنده") همیشه حین خرید یک صحبت و خوش و بشی دارم و در مورد مسائل مختلف سیاسی و مذهبی و اعتقادی به طور شوخی و برخی اوقات جدی صحبت می کنیم. ایشان به جهت ...
سیب سرخی برای کربلا - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 20:08
سیب سرخی برای کربلا برای کار علمی در دانشگاهی بودم، وقفه ای در کار افتاد و همکاران صحبت های کوتاهی با هم داشتند من در میان صحبت های همکاران توجهم به صحبت خانومی جلب شد. با خنده می گفت پسر خاله ای اهل دین ایمان داشت که پس از پایان تحصیل با حقوق معمول در جایی استخدام شد. این آقا به حکم کار معمولی، حقو...
ساعت، ساعد و سوت - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 20:08
ساعت، ساعد و سوت ساعت ما ایستاده بود و می بایست باطری آن عوض می شد. به مغازه ای شکیل رفتیم. اقایی عظیم الجثه در پشت پیشخوان بود و ساعت را گرفت و گفت معمولی بندازم یا اصل! ما گفتیم که حالا بنداز بندازه اصل بنداز ، خندید و گفت فلان مبلغ با گارانتی یک ساله! گفتیم در صورت امکان مرحمت بفرمایید تخفیف دانش...
مردی با پای مرکب پیامبر - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 20:08
مردی با پای مرکب پیامبر برای صرف غذا به مغازه ای رفتم. در حین غذا آقایی را دیدم که وارد مغازه شده و پاهایش به طور عجیبی به طور بر عکس بود و منظره ای شبیه راه رفتن شتر را تدائی می کرد (پاشتری). این آقا را قبلا آن حوالی دیده بودم و این نوع نقص مادرزادی را نیز در کتاب ها! (Genu recurvatum)!. ابتدا کراه...
سگی که ماشین را نگرفت - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 20:08
سگی که ماشین را نگرفت صبح با عجله به سمت محل کارم می رفتم. در آن روز منتظر رسیدن تاکسی به مقصد مورد نظر خود ایستاده بودم. کمی طول کشید و تاکسی های مختلف مقصد های متفاوت از مقصد مورد نظر من را داشتند. تاکسی زردی ایستاد و مقصدم را پرسید و سوار شدم بعد چند متر مقصد را دوباره پرسید، گفت متوجه نشده بودم ...
اعداد و ارقام - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 20:08
اعداد و ارقام حساب می کردم که این اعداد و ارقام آدم رو به اشتباه میندازن! درسته که حضرت آدم ۷۰۰۰ سال پیش بود ولی اگر متوسط عمر آدمی ۷۵ سال باشد حدود ۹۳ زندگی با ایشان فاصله دارم! و با حضرت محمد ص حدود ۱۹ زندگی ، شهادت امام حسن ع ۱۸ زندگی، تاریخ غیبت حضرت مهدی عج حدود ۱۵ زندگی و به همین صورت. فاصله ف...
آب و دستفروش - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 20:08
آب و دستفروش آقایی خندان در حال قدم زدن در ترمینال اتوبوس رانی در گرمای تابستان ، به ناگهان بطری آب از دستش رها شد و روی زمین ریخت، و بی تفاوت رد شد. پس از ۳ الی ۴ دقیقه در میان جمعیت و شلوغی چند پرنده (یاکریم) در آن محل نشستند و مشغول نوشیدن آب شدند! ... دیروز بدون دلیل خاصی مسیر رفت و آمد به محل ک...
پهلوان کریم، پهلوانی برای سلمان - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 20:08
پهلوان کریم، پهلوانی برای سلمان داستان کریم، داستان راستان و رستن به سرای حق و گذر به ساحل راستین حیات است. داستان مردی که از راستی به کجی و پیچیدگی رفت و دوباره بر سر خط برگشت و راست قامت تر از همیشه، به درخت سرو سرسبزی بدل گشت. در فصل بهار با خانواده جهت مسافرت تفریحی-زیارتی به شهر زیبای شیراز رفت...